طالبان اخیراً به شیعیان نوآباد غزنی دستور داده اند که نمازهای مغرب و عشاء را در اوقات مجزا ادا کنند. در کابل از دهها عالم دینی تعهد گرفتند که نکاح ازدواج موقت جاری نکنند. در ولایت های غزنی و هرات از مساجد شیعیان صدای اذان از بلندگوهای مساجد بلند نکنند. خواندن دعاهای ندبه و توسل و مخصوصا زیارت عاشورا را در برخی مناطق شیعه نشین ممنوع کرده اند. شورای اخوت اسلامی که در راستای اتحاد علمای شیعه و سنی فعال بود را از کار انداختند و شورای علمای شیعه افغانستان را علیرغم تمامی فعالیت های حمایتی که از طالبان داشتند، از رسمیت انداخته اند.
چاپ کتب و منابع فقهی و فرهنگی شیعیان را ممنوع کرده و بسیاری از این نوع کتابها را از بازار و کتابفروشی ها جمع آوری نموده اند. در روستاهای دوردست، شیعیان را به پذیرش مذهب حنفی دعوت می کنند. برگزاری مراسم بزرگداشت از حادثه عاشورا در ولایت های عمدتا سنی نشین با اقلیت شیعه، کاملا ممنوع شده و در شهرها و ولایات شیعه نشین نیز با محدودیت های فراگیر مواجه است. فقه رسمی طالبان در تمام مناطق بر شیعیان تحمیل می شود و شیعیان جبرأ از فقه مسلط طالبانی باید تبعیت کنند. اعیاد و مناسبت های مذهبی همچون حلول ماه رمضان و عید فطر و قربان را دقیقا باید بر اساس تشخیص ملاهای طالبان بپذیرند و اجرا کنند؛ با آنهم خوردن ذبیحه شیعیان را ناروا می دانند. با توجه به نزدیکی عید قربان امسال نیز یقینا گزارش ها متعددی از این خبثت طالبان را خواهیم شنید.
اینها در کنار دهها مورد از اهانت های مذهبی، تکفیر شیعیان و فشارها بر علمای شیعه، موجب شده است که ما نگران آینده مذهب و مردم شیعه در افغانستان طالبانی بشویم. اینها صرفاً ابعاد فرهنگی و اعتقادیِ تحمیلی بر شیعیان است. فشارهای امنیتی و فضای اختناقی و قید و بست ها علیه شیعیان مقوله دیگری است که همه روزه خبرهای زیادی از آن می شنویم. اینها عرصه را بر شیعیان هر روز تنگتر می کند و طالبان با تداوم این روندِ تهاجمی و هدفمند، روزهای سخت و سیاهی را متوجه شیعیان افغانستان کرده اند.
واقعیت اینست که آش طالبان برای شیعیان آنقدر شور شده است که صدای اعتراض دیگرانی همچون عبدالباری جهانی را هم در آورده است.
هزاران مأمور اداره امر به معروف طالبان، مأمور به آزار و اهانت به شیعیان شده اند و هزاران مأمور اداره استخبارات طالبان، مأمور شکنجه شیعیان و هزاران شرطه ی طالبان مأمور به ارعاب در میان شیعیان شده اند. اینها حلقه محاصره شیعیان را هر روز تنگ تر و فشارهای مذهبی و قومی بر شیعیان را زیادتر می کنند.
مشکل شیعیان اما اینجاست که اولاً نخبگان و تحصیلکردگان و حتی روحانیون شیعه از ترس طالبان و یا از شدت فقر و فشار، افغانستان را ترک کرده اند و مردم عادی شیعه، تنها مانده اند. این ترک دیار، نه از روی عافیت طلبی، بلکه حاصل سیاست ورزیِ طالبان و پلانِ دقیق این گروه با هدف نابودی شیعیان انجام شده است.
مشکل دوم اینست که بخشی از این نخبگان و شخصیت های توانمند شیعه که افغانستان را ترک کرده اند؛ در جنایت طالبان شریک هستند؛ چون غالبا در این روزهای سختِ مردم شیعه؛ سکوت می کنند؛ اگر در اروپا و امریکا هستند، سوسیال خوری را غنیمت می شمارند و اگر در ایران و پاکستان هستند، تحت تأثیر نهادهای طالبانیستِ ایرانی و پاکستانی جرأت انتقاد از طالبان و یا تشکیل گروههای ضد طالبانی را ندارند.
بنابراین در شرایطی که طالبان، خنجر زهرآلودِ ضد شیعی را هر روز بیشتر بر پهلوی شیعیان فرو می برند، مردم بی پناه شیعه افغانستان، احساس غربت و کم توانی بیشتر می کنند و مجبور می شوند بدون کمترین اعتراض و انتقادی، به فقه و عقیده طالبان تمکین کنند و یا به دوران تقیّه پناه ببرند و یا همچون دوران استبداد عبدالرحمانی و کمونیستی به زیرزمین ها بروند و مسائل عبادی شان را در خفا اجرا کنند. هرچند که اکنون شیعیان از عقاید خود دفاع می کنند؛ اما با سیاست های هدفمند و مرحله وارِ طالبانی؛ فردا مجبور خواهند شد عقاید خود را و مذهب خود را انکار کنند.
لذا خطاب من به تحصیلکردگان و شخصیت های توانمند شیعی اینست که از هر روش که می توانیم از قلم و قدم و رسانه و لابی گری به فریاد مردم مظلوم مان برسیم. ما در خبرگزاری جمهور؛ وظیفه خودمان را به مردم و مذهب مان ادا می کنیم.
شیعه در هیچ کجای دنیا منطق و ایدوئولوژی خود را تحمیل و اجبار نمیکند چون منطقش قویست و منطق قوی افکار را قانع میکند اما اهل تسنن خیر. بهمین دلیل طریق جبر و خشونت در پیش گرفته است