مدت نسبتا زیادی است که ما خبری و اثری از فعالیت های جبهه مقاومت ملی نمی شنویم. با تعریف و شناخت و توقعی که از این جبهه داریم باید بعد از گذشت 4 و نیمسال که می توانست فرصت بسیار خوبی برای سازماندهی، جذب نیرو و گسترش عملیات های آزادیبخش داشته باشد؛ دستاوردهای مؤثری را شاهد می بودیم که نبودیم.
هرچند که نام و نشان جبهه مقاومت ملی بیشتر بر شالوده فعالیت های نظامی و جنگ های چریکی برای آزادسازی وطن استوار است اما به موازات آن، انتظار می رود که از رهبری این جبهه راجع به مسائل سیاسی و فعالیت های ارتباط جمعی نیز کنشگریِ چشمگیر را شاهد می بودیم؛ اما هرچه زمان بیشتر می گذرد ما از این جبهه کمتر می شنویم.
حداقل ابراز نظر کردن راجع به پدیده ها و حوادث مهم جهانی و منطقوی از جانب این جبهه ضرور و بدون ضرر است. مثلا ما راجع به تجاوز امریکایی-اسرائیلی؛ ارتکاب جنایتهای ضدبشری توسط آنها و شهادت رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران که حامی بزرگ حوزه مقاومت ملی بودند؛ از زبان رهبری جبهه هیچ سخن و پیامی نشنیدیم. منظور اینکه در ماههای اخیر ما نه در داخل افغانستان شاهد عملیات بودیم و نه در عرصه سیاسی شاهد سخن بودیم و نه در وادی رسانه، خبری و اثری از این جبهه خواندیم.
دلایل این سستی و انجماد هرچه باشد حداقل یک اثر منفی بر حوزه مقاومت ملی ما داشته است: ناامیدی از جبهه و شکست در گسترش مقاومت ملی و سستی در مقابل حاکمیتِ طالبانِ ستمگر.
من معتقدم انتظاری که جبهه مقاومت ملی در مردم ما خلق کرد؛ بیشتر از رهبران سیاسی-جهادی بود. به این دلیل که رهبران سیاسی صراحتا بر گفتگو با طالبان اولویت دادند و رهبری جبهه بر مبارزه مسلحانه علیه طالبان. این مبارزه مسلحانه از زمان قیام عمومی مردم پنجشیر در ابتدای سقوط که بسیار امیدبخش بود تا این زمان، به تدریج و البته با سرعت، شیب نزولی گرفته است؛ تا جایی که ما از عملیات های روزانه بعضا به عملیات ماهانه رسیده ایم.
لذا منتقدین، بیش از همه، رهبری این جبهه را مقصر وضع موجود می دانند. من و ما هر بار که با احمد مسعود صحبت کرده ایم؛ از سخنان وی امید و انگیزه گرفته ایم. در سیمای ایشان امید و در برخوردهای شان سرزندگی وجود دارد؛ اما متأسفانه در عملکردشان و اجرای برنامه ها و وعده ها، چیزی نمی بینیم.
همین مسئله باعث شده است که برخی از بزرگان و پیشگامان مقاومتِ جاری، بنابر ملاحظاتی، پیشنهاد ترمیم ساختارهای جبهه، تعیین برنامه های مؤثر برای فعالیت جبهه و تعیین ساختار تشکیلاتی منظم و منتخب برای جبهه مقاومت ملی را مطرح کنند.
واقعیت اینست که حالا پس از گذشت نزدیک به پنجسال از آغاز فعالیت جبهه، حداقل سه کار باید ضرورتاً انجام بشوند:
1- بررسی کارنامه پنجساله جبهه و رهبری آن، در حوزه های عملیات نظامی، دستاوردهای سیاسی و فعالیت های مردممحور شامل ارتباطات مردمی و فعالیتهای رسانه ای.
2- تعیین شورای رهبری و ترمیم ساختار تشکیلاتی از طریق بازنگری در سیستم رهبری و ساختار مدیریتی جبهه
3- تهیه و تنظیم اصولنامه، لایحه وظایف، و مانیفیست جبهه که بر راهبردهای فعلی و ساختار افغانستان پساطالبان متمرکز باشد و بتواند برای مردم افغانستان جذبه حمایتی داشته باشد.
این پیشنهاد به معنای عبور از احمد مسعود بعنوان رهبر جبهه نیست؛ بلکه با هدف قاعدهمند شدن و روشمند شدن فعالیت جبهه و بازنگری در ساختار تشکیلاتی و تقسیم مسئولیت ها به عناصر کارآمد می باشد. هدف از آن نیز دمیدن روحی تازه در کالبد جبهه و ایجاد انگیزه در مردم و مقاومتگران می باشد.
لذا هیچ مانعی ندارد و نباید داشته باشد که شورای رهبری جبهه بعد از پنجسال توسط اعضای جبهه انتخاب شوند. رهبریِ مادام العمر، رهبریِ بدون سیستم پاسخگویی، رهبریِ واحدِ ریاستی؛ هم در وجود رهبر و هم در وجود جبهه موجب یکنواختی و رخوت می شود.
وانگهی ما بعنوان مردم حوزه مقاومت که در بیست سال زمان جمهوریت منتقد و مخالف سیستم ریاستی بوده ایم؛ اکنون خودمان نباید اسیر در همان سیستم ناکارآمد و غیرسارنده بشویم.
اکنون که عملیات نیست، درگیرشدن و درگیرماندن مقاومتگران در کوهها و بزنگاهها نیست؛ چه عیب و مشکل دارد که بر تقویت ساختارهای رهبری و تشکیلاتی جبهه تمرکز صورت بگیرد؟
ما قبلا اگر نقدی می کردیم و اگر تلخ می گفتیم؛ نه از روی بدخواهی؛ که از روی ترس و نگرانی بود؛ ترس از این روزهای بدون عملیات. ترس از سستی و درماندگی، ترس از ناامیدی مردم ما و ترس از غرّه تر شدن طالبان جنایتکار بود.
برای اصلاح جبهه و تقویت مقاومت و جلب اعتماد و حمایت مردم؛ دیر نیست؛ اگر اراده واقعی برای مقاومت وجود داشته باشد.