بامیان؛ ولایتی که سالها به عنوان یکی از امنترین و آرامترین نقاط افغانستان شناخته میشد، اکنون به صحنهای تلخ از فروپاشی روانی و اجتماعی نسل جوان تبدیل شده است. یافتههای میدانی خبرگزاری جمهور نشان میدهد که در پنج سال گذشته و همزمان با حاکمیت طالبان، دستکم ۵۱ تن در این ولایت دست به خودکشی زدهاند؛ آماری تکاندهنده که قربانیان آن عمدتاً جوانان بودهاند.
منابع محلی به خبرگزاری جمهور گفتهاند که تنها در مرکز بامیان دستکم ۲۳ مورد خودکشی ثبت شده است. همچنین در ولسوالی پنجاب طی یک سال اخیر ۱۴ تن، در ولسوالی یکهولنگ دوم، چهار تن و در ولسوالی ورس تنها در بیست روز اخیر سه تن به زندگی خود پایان دادهاند.
بررسیهای میدانی نشان میدهد که این آمار، صرفاً ارقام ثبتشده و آشکار است و احتمال میرود موارد بیشتری به دلیل فشارهای اجتماعی، ترس خانوادهها و نبود نهادهای مستقل رسانهای و حقوق بشری پنهان مانده باشد.
آگاهان اجتماعی در بامیان میگویند افزایش خودکشیها نتیجه مستقیم گسترش فقر، بیکاری، ناامیدی گسترده، محدودیتهای اجتماعی، فشارهای روانی و از میان رفتن افق آینده در زیر سلطه طالبان است.
به باور آنان، نسلی که روزگاری با امید به آموزش، کار و مشارکت اجتماعی رشد میکرد، اکنون خود را در بنبستی کامل میبیند.
یکی از باشندگان بامیان به خبرگزاری جمهور گفت: «جوانان دیگر هیچ روزنهای برای آینده نمیبینند. نه کار وجود دارد، نه آزادی، نه امید. بسیاریها احساس میکنند زندهماندن فقط ادامه رنج است.»
همزمان با افزایش موارد خودکشی، منابع محلی از گسترش قتلهای مرموز نیز خبر میدهند. به گفته این منابع، در سالهای اخیر دهها تن به گونهای مشکوک و مرموز در بامیان کشته شدهاند؛ رویدادهایی که یا بیپاسخ مانده و یا بدون پیگیری جدی مختومه شده است.
آخرین مورد، قتل فجیع یک داکتر جوان در منطقه شینگتپه عنوان شده است؛ فردی که به گفته منابع، در خانهاش به شکل مرموزی به قتل رسیده است. تاکنون مقامهای طالبان درباره جزئیات این رویداد وضاحت ندادهاند.
این وضعیت در حالی جریان دارد که بامیان پیش از سقوط نظام جمهوری، همواره به عنوان نماد همزیستی، آرامش و امنیت شناخته میشد و میزان جرایم جنایی و خشونتهای اجتماعی در آن نسبت به بسیاری از ولایتهای کشور پایینتر بود.
اما اکنون باشندگان این ولایت میگویند سایه ترس، ناامیدی و بیسرنوشتی بر زندگی مردم سنگینی میکند؛ وضعیتی که به باور ناظران، جامعه را به سمت یک بحران خاموش روانی و انسانی سوق داده است.
تحلیلگران امور اجتماعی هشدار میدهند که ادامه این وضعیت میتواند به فروپاشی عمیقتر ساختار اجتماعی در مناطق مرکزی افغانستان منجر شود؛ جایی که نسل جوان، میان فقر، سرکوب و حذف تدریجی از زندگی عمومی، مرگ را بر ادامه زیستن ترجیح میدهد.