تعداد نظر۵
جالب است ۲
طالبان را نباید با حماس اشتباه گرفت

در روزهای اخیر گزارش‌هایی درباره تلاش‌های طالبان و جمهوری اسلامی ایران برای گسترش روابط و نزدیک‌تر شدن دو طرف منتشر شده است؛ موضوعی که برای بسیاری از فارسی‌زبانان افغانستان و به‌ویژه منتقدان طالبان پرسش‌برانگیز و حتی نگران‌کننده به نظر می‌رسد. برخی رسانه‌ها نیز گزارش داده‌اند که مقام‌های جمهوری اسلامی ایران به جبهه مقاومت ملی هشدار داده‌اند که از حمله به طالبان خودداری کنند.

اما پرسش اساسی این است که چرا ایران به دنبال نزدیکی با طالبان است؟ گروهی که در نخستین دوره حاکمیت خود دیپلمات‌های ایرانی را در مزارشریف به شهادت رساند، نزدیک به پنجسال است اجازه بازگشایی شفاخانه ۱۲۰ بستر امام خمینی در بامیان را نمی‌دهد، محدودیت‌هایی بر محصولات فرهنگی و مذهبی ایران اعمال کرده و در موارد مختلف شیعیان افغانستان را به دلیل نزدیکی اعتقادی با ایران تحت فشار قرار داده اند. محدودیت بر مراسم مذهبی شیعیان، برخوردهای تبعیض‌آمیز و نگاه منفی برخی چهره‌های نزدیک به طالبان نسبت به این مذهب نیز از جمله موضوعاتی است که طی سال‌های اخیر بارها مورد انتقاد قرار گرفته است.

شاید تنها سناریوی قابل تصور برای توجیه این رویکرد تهران آن باشد که بخشی از تصمیم‌گیرندگان ایرانی تصور می‌کنند طالبان نیز مانند برخی جریان‌های اسلام‌گرای سنی در منطقه، از جمله حماس، قابلیت تغییر و نزدیک شدن به ایران را دارند؛ اما به باور نگارنده، این مقایسه از اساس نادرست است.

حماس محصول شرایط خاص فلسطین است؛ سرزمینی که دهه‌ها زیر اشغال اسرائیل قرار داشته و بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی در مقاطع مختلف از حمایت مؤثر از مردم فلسطین فاصله گرفته‌اند. در چنین شرایطی جمهوری اسلامی ایران برای سال‌های طولانی از آرمان فلسطین حمایت کرد و همین مسئله زمینه نزدیکی تدریجی میان تهران و بخشی از جریان‌های فلسطینی را فراهم ساخت. افزون بر این، جامعه فلسطین دارای تجربه سیاسی، اجتماعی و تاریخی متفاوتی است و نمی‌توان آن را با ساختار فکری و سیاسی طالبان مقایسه کرد.

طالبان اما پیشینه‌ای متفاوت دارد. تاریخ این جریان و ریشه‌های قبیله‌ای آن نشان می‌دهد که مسئله قدرت در تفکر این گروه جایگاهی محوری دارد. تاریخ افغانستان نیز نمونه‌های متعددی از رقابت‌های خونین بر سر قدرت را در حافظه خود دارد؛ از منازعات دوران شاه محمود، شاه زمان و شاه شجاع گرفته تا دوره‌های بعدی. از همین رو تصور تغییر بنیادین طالبان بر اساس الگوی حماس، تحلیلی خوش‌بینانه و دور از واقعیت به نظر می‌رسد.

من به عنوان خبرنگاری که در قلب حکومت طالبان فعالیت کرده‌ام و بارها با جنگجویان، روحانیون و مقام‌های این گروه گفت‌وگو داشته‌ام، معتقدم آنچه رهبران طالبان در عرصه دیپلماتیک و رسانه‌ای نمایش می‌دهند، لزوماً بازتاب‌دهنده باورهای واقعی بدنه این گروه نیست.

در گفت‌وگوهای متعدد با جنگجویان طالبان، بارها شنیده‌ام که آنان جمهوری اسلامی ایران را نه تنها یک الگوی اسلامی نمی‌دانند، بلکه برخی از آنان آشکارا آرزوی سقوط این نظام را مطرح می‌کنند. شماری از این افراد مدعی بودند که در دوران درگیری‌های ایران با اسرائیل و ایالات متحده، در برخی مناطق قندهار و هلمند محافل ختم قرآن برگزار شده بود تا به باور آنان زمینه سقوط جمهوری اسلامی فراهم شود و قدرت در ایران به جریان‌های نزدیک به مولوی عبدالحمید واگذار گردد.

همچنین با شماری از روحانیون طالبان نشست و گفت‌وگو داشته‌ام؛ افرادی که برخی از آنان در مدارس دینی پاکستان و حتی مناطق مرزی مرتبط با ایران"زاهدان" تحصیل کرده‌اند، اما همچنان شیعیان ایران را کافر می‌دانند. یکی از این افراد مدیریت یکی از بزرگ‌ترین مدارس دینی در ولایت بغلان را بر عهده دارد.

در یکی از گفت‌وگوها از چند مقام طالبان درباره دیدگاه‌شان نسبت به احمدالشرع (ابومحمد الجولانی) پرسیدم؛ شخصی که امروز در سوریه با بازیگران مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی تعامل می‌کند. پاسخ آنان قابل تأمل بود. آنان الجولانی را «مجاهد واقعی» توصیف کرده و معتقد بودند که وی برای منافع کشور خود چنین مسیری را انتخاب کرده است. برخی حتی تصریح کردند که تعامل با اسرائیل در چارچوب منافع سیاسی، از نگاه آنان قابل توجیه است.

در بیش از ده سخنرانی علمای نزدیک به طالبان حضور داشته‌ام. در این سخنرانی‌ها زمانی که سخن از فناوری، صنعت نظامی یا پیشرفت علمی به میان می‌آمد، بارها از ایران به عنوان نمونه‌ای از موفقیت در جهان اسلام یاد می‌شد. آنان می‌گفتند ایران توانسته است با توسعه فناوری‌های نظامی و موشکی در برابر آمریکا بایستد. اما همین افراد در ادامه تأکید می‌کردند که این تمجید به معنای پذیرش مبانی مذهبی جمهوری اسلامی نیست و صرفاً از منظر مقابله با یهود مورد توجه قرار می‌گیرد.

از سوی دیگر، حتی اگر فرض شود که جمهوری اسلامی ایران می‌تواند از طریق روابط نزدیک دیپلماتیک یا جذب برخی روحانیون طالبان بر تفکر این گروه تأثیر بگذارد، این تصور نیز چندان واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد. طالبان امروز بیش از آنکه در مدار نفوذ ایران قرار داشته باشد، در معرض نفوذ شبکه‌ای از بازیگران منطقه‌ای قرار گرفته است که قطر و ترکیه یکی از مهم‌ترین آن‌ها به شمار می‌روند.

این نفوذ از مسیر آسیای مرکزی نیز قابل مشاهده است. در حالی که در برخی کشورهای منطقه برای آموزش‌های دینی محدودیت‌های سنی و قانونی وجود دارد، همان کشورها در افغانستان برای ساخت مدارس و مساجد بزرگ سرمایه‌گذاری می‌کنند. این تناقض خود پرسش‌های فراوانی را درباره اهداف راهبردی این کشورها در افغانستان مطرح می‌سازد.

تجربه سوریه را نیز باید مدنظر گرفت. همان‌گونه که بسیاری از تحلیلگران معتقدند ترکیه از تحولات سوریه و نیروهای همسو با خود بهره‌برداری سیاسی و ژئوپلیتیک کرده است، این احتمال نیز وجود دارد که طالبان در آینده بیش از هر بازیگر دیگری در مدار منافع آنکارا قرار گیرد.

برخی ممکن است عدم دخالت طالبان در جنگ چهل‌روزه اخیر میان ایران و اسرائیل و ایالات متحده را نشانه حسن نیت این گروه بدانند، اما چنین برداشتی لزوماً دقیق نیست. واقعیت این است که رهبران طالبان به خوبی آگاه‌اند که ورود به چنین رویارویی‌هایی می‌تواند بخش‌هایی از بدنه این گروه را وارد مرحله‌ای از تنش و اختلاف داخلی کند و ثبات حکومت‌شان را به خطر اندازد.

همچنین در حالی که طالبان در موارد مختلف تلاش کرده است روابط دیپلماتیک خود را با کشورهای منطقه گسترش دهد، در برخی موارد نیز فاصله ایدئولوژیک خود با جمهوری اسلامی ایران را آشکار ساخته است. برای نمونه، این گروه هرگز رهبر ایران را «شهید» خطاب نکرد و حتی در قبال درگذشت حضرت آیت‌الله العظمی محمداسحاق فیاض"ره" نیز اعلامیه ای صادر نکرد؛ موضوعی که برای بسیاری از شیعیان افغانستان قابل توجه بود.

در کنار همه این موارد، وضعیت شیعیان افغانستان و محدودیت‌هایی که در برخی مناطق با آن روبه‌رو هستند نیز موضوعی است که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد.
بر این اساس، سیاست‌گزاران ایرانی باید میان ضرورت تعامل سیاسی با واقعیت‌های فکری و ایدئولوژیک طالبان تفاوت قائل شوند. 

تعامل دیپلماتیک ممکن است یک ضرورت ژئوپلیتیک باشد، اما تبدیل آن به خوش‌بینی درباره تغییر بنیادین طالبان می‌تواند اشتباه راهبردی باشد.

طالبان را نباید با حماس اشتباه گرفت؛ زیرا زمینه‌های تاریخی، اجتماعی، فکری و سیاسی این دو جریان تفاوت‌های عمیق و تعیین‌کننده‌ای با یکدیگر دارند؛ تفاوتی که نادیده گرفتن آن می‌تواند به محاسبات نادرست در سطح منطقه‌ای منجر شود.

نویسنده: شاهین علیزاده
https://jomhornews.com/vdcb95b80rhb9zp.uiur.html
نام شما
آدرس ايميل شما

محمدرضا نیکخواه
دقیقا همینطور است کاش از خواب خرسی بیدار شوند طالبان مانند حماس نیست بلکه شبیه به اسرائیل است در واقع این مردم شیعه و فارسی زبان اند که قابلیت تبدیل شدن به سد دفاعی ایران در برابر طالبان را دارند اما متاسفانه ایران به جای حمایت از مردم افغانستان از طالبان حمایت می‌کند چون به تصور خودش طالبان قابلیت تبدیل شدن به یک حماس دیگر را دارد درحالی که این واقعا ساده لوحی است چون طالبان باطنا ضد ایران هستند و منتظر فرصتی برای نابودی ایران... در افغانستان هم با سرکوب شیعیان و اقوام فارسی زبان تلاش شان برای همین است که گستره نفوذ فرهنگی زبانی ایران در افغانستان را کامل محو کنند و از بین ببرند ایران هم گویی نه تنها نظارگر بلکه طالبان را نیز در آغوش گرفته است طالبان در این هم آغوشی قطعا به ایران از پشت خنجر خواهد زد و متاسفانه ایران هم چوب اعتمادش را خواهد خورد اگر بیش از حد به طالبان اعتماد کند و خوش بین باشد و از آنها حمایت کند
ایران افغانستان برادر هستن از یک قوم یک زبان هستن امارت اسلامی و جمهوری اسلامی فریب اینجور کسانی را نباید بخورد انسان فرقی ندارد چه سنی چه شیعه
اعمال و رفتار افغانیها در بیست سال دوران جمهوریت را هم دیدیم ضرب المثلی هست که میگه ما هم بالا تان را دیدیم هم پایین تان را . ادعای همزبانی و برادری و... افغانیها با ایران فقط لفاظی ست که در دوران جمهوریت فراموش کرده بودید ؟؟!! بهترین کار قطع هر گونه ارتباط با افغانیها ست درست ترین حرکت همانست که پاکستان انجام میدهد اخراج تمام افغانیها و ختم کلام . افغانی حتی به کشور خودش افغانستان پشت کرده ، افغانی همیشه فراری از افغانستان به امور خودتان بپردازید و توجه کنید که سوری و عراقی و ... این همه سال کشورشان درگیر جنگ بود ولی در کشورشان ماندند یا بعد از کمی امنیت به کشورشان برگشتند ولی افغانیها حتی ۲۰ سال جمهوریت هم به افغانستان بر نگشتند گواه این حرفم همان افغانیهایی هستند که از ۴۰ سال غیرقانونی در ایران بودن و ادعای نسل اول و دوم و سوم و چهارم و ... دارند !!! ( افغانیها بدون توجه به توان مالی ... همیشه در حال تولید مثل و زن ستاندن یا دختر و زن دزدیدن !!! با فرزند شان همان رفتاری را دارند که با کشورشان افغانستان داشته اند فرار از مسئولیت در قبال فرزندان قد و نیم قدشان و به این رفتار هم افتخار میکنند طوری که حتی در ابراز نظر هایشان به توهین و طعنه به مردان سایر کشورها از جمله ایرانیها که تعداد فرزندشان را کنترل میکنند پرداختند !!! یعنی مرد و زن از نظر افغانی تولید و تکثیر سالانه یک بچه و رها کردنش به امان خداست !!! بعلاوه فرار از افغانستان و گستاخی و جرم و خلاف و ... تمدن افغانی است و بطور یک طرفه ادعای برادری و همزبانی و هم فرهنگی با ایرانیها را هم دارد !!! یا خدا !!! ایران کشور وسیعی بوده و بسیار ی از کشورهای همسایه ایران زمانی جزو خاک ایران بودند و الان به کار خود مشغولند و آویزان بقیه کشورها نیستند افغانی پشتو و تاجیک و ازبک و پشه ایی و ترکمن چه ربطی به ایران دارد ؟؟؟ ما هنوز ملتفت نشدیم ؟؟؟ ) افغانی رتبه اول فرار از کشورش در سطح دنیا دارد . بهترست بجای اینجور متنها به کار خودتان بپردازید ...
سید
فقط یه جمله .فارسی زبانان (رهبران هزاره ها تاجیک ها وازبک ها )کاملا دراختیارغرب و آمریکا هستن ایران چاره ای جز تکیه بر طالبان نداره هم
و
من از اولش که تروریست‌های طالبان اشرف غنی رو سرنگون کردند معتقد بودم اصلا و ابدا نباید این تصور را کرد که طالبان با داعش و القاعده و غیره فرق دارد من از ابتدا مطمئن بودم که این تروریست‌های کثیف که نقشه های آمریکا را پیاده می‌کنند مخالف نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران هستند بنظر من از ابتدا باید به احمد مسعود کمک میکردیم طالبان رو سرنگون کنه و مقاومت افغانستان حکومت رو بدست بگیره
آخرین اخبار