به تازگی یکی از مقامات طالبان گفته با شیعیان و همه مذاهب با احترام برخورد می شود. این در حالی است که طالبان چند روز قبل یک عالم شیعه به نام حسین داد شریفی را مورد لت و کوب شدید قرار داده اند و جدیدا نیز رئیس پیشین معارف بامیان را بازداشت کرده اند. این اولین باری نیست که طالبان شیعیان را مورد تحقیر و اهانت قرار میدهند، این گروه متحجر، سال هاست که با نگاه امنیتی، تبعیض آمیز و آمیخته با سوء ظن به جامعه شیعه برخورد میکنند. از قتلعام های دهه هفتاد گرفته تا محدودیت های امروز.
شیعیان افغانستان امروزه در بدترین شرایط خود قرار گرفته اند. از این رو فقط با فشار امنیتی و مذهبی روبه روست نیستند. بلکه دچار یک فرسایش عمیق روانی، سیاسی و اجتماعی نیز شده اند. مشکل فقط این نیست که طالبان به شیعیان اعتماد ندارند. مسئله عمیق تر این است که طالبان اساساً جامعه شیعه را هنوز به عنوان یک بدنه برابر در قدرت نمی بیند، بلکه بیشتر به عنوان جمعیتی نگاه می کند که باید کنترل، مدیریت و محدود شوند. همین نگاه باعث شده شیعیان پس از سقوط جمهوری، به تدریج از متن سیاست و جامعه به حاشیه رانده شوند. نه با یک اعلام رسمی، بلکه با یک روند آرامِ حذف، تحقیر و بی صدا کردن.
اما به باور من، تلخ تر از فشار مستقیم طالبان، وضعیت بخشی از علما و نخبگان شیعه است که به جای دفاع از مردم، به سمت نزدیکی و همراهی با طالبان رفته اند. طالبانی که در عمل بارها نشان داده نه تنها شیعه را به عنوان یک بخش برابر جامعه نمی پذیرند، بلکه با روحانیون و چهره های شیعه هم با فشار، بازداشت، توهین و خشونت برخورد کرده است.
تناقض از همین جا شروع میشود. چطور می شود از احترام به مذاهب حرف زد، وقتی همان قدرتی که از آن دفاع می شود، در عمل به همان مذهب بی اعتماد است و با آن برخورد امنیتی می کند؟
بخشی از این روحانیون از ترس، بخشی برای حفظ موقعیت و بخشی برای منافع شخصی خودشان، ترجیح داده اند با طالبان کنار بیایند. اما نتیجه این رفتار چیست؟ آیا این همراهی واقعاً به نفع جامعه شیعه است یا فقط به نفع خود این افراد تمام می شود؟
آیا کسی که به جای ایستادن کنار مردم، کنار طالبان می ایستد، هنوز می تواند نماینده واقعی مردم باشد؟
مشکل اینجاست که این افراد عملاً به جای اینکه صدای جامعه شیعه باشند، عملا بازیچه دست طالبان شده و تبدیل به واسطه بین مردم و قدرت شدهاند. واسطه و بازیچه هایی که وظیفه شان صرفا آرام کردن فضا و کنترل نارضایتی است تا دفاع از حقوق مردم. در چنین شرایطی، صدای اعتراض کم کم ضعیف می شود و جای آن را سکوت و توجیه می گیرد.
وقتی که جامعه تحت فشار قرار دارد، آیا نمایندگانش باید با همان طالبانی که این فشار را ایجاد کرده کنار بیایند یا باید در برابر آن بایستند؟ و اگر به جای ایستادن، همراهی و حمایت از طالبان انتخاب شود، سرنوشت آن جامعه چه می شود؟
حقیقت این است که این نوع همراهی، در کوتاه مدت و در ظاهر شاید برای افراد امنیت و موقعیت ایجاد کند، اما در بلند مدت قطعا باعث تضعیف خود جامعه شیعه می شود. چون وقتی نماینده واقعی مردم از بین برود یا بی اثر شود، جامعه آرام آرام بی صدا و بی دفاع می ماند.
طالبان هم دقیقاً از همین شکاف استفاده میکنند. این گروه می دانند که سرکوب مستقیم و گسترده همیشه هزینه. ساز است، بنابراین تلاش می کند از طریق برخی چهره های مذهبی و قومی، تصویر رضایت و همراهی بسازد. به همین دلیل، دیدارهای نمادین با برخی نمایندگان شیعه برگزار می شود، اما هم زمان در میدان واقعی، بازداشت، فشار و تحقیر ادامه پیدا میکند. این یک سیاست دوگانه است. در رسانه لبخند، در واقعیت کنترل.
جامعه شیعه افغانستان امروز عملاً در وضعیت بقا قرار گرفته، نه مشارکت. بسیاری از مردم فقط تلاش می کنند کمترین حساسیت را ایجاد کنند تا آسیب نبینند. این گوشه گیری گسترده فقط نتیجه ترس نیست. نتیجه فروپاشی امید سیاسی هم هست. شیعیان در بیست سال گذشته، هرچند با مشکلات فراوان، توانسته بودند بخشی از فضای آموزشی، رسانهای، دانشگاهی و سیاسی را در اختیار بگیرند. اما امروز احساس غالب این است که همه آن دستاوردها بر باد رفته اند. وقتی جامعه ای احساس کند آینده اش در ساختار قدرت دیده نمی شود، آرام آرام به سمت انزوا و بی اعتمادی می رود.
از زاویه راهبردی، طالبان با این رفتارها فقط جامعه شیعه را تضعیف نمی کند. در واقع در حال تخریب امکان شکلگیری یک دولت ملی است. هیچ حکومتی در افغانستان نتوانسته با حذف یا تحقیر یک بخش مهم جامعه، ثبات پایدار ایجاد کند. افغانستان کشوری متکثر است و هر تلاشی برای یکدست سازی مذهبی و سیاسی، در نهایت بحران تولید می کند. طالبان شاید تصور کنند که با خاموش کردن صداها، کنترل بیشتری به دست آورده اند اما واقعیت این است که نارضایتی خاموش معمولاً خطرناک تر از اعتراض آشکار است، چون در زیر پوست جامعه انباشته می شود.
باشد که روزی افغانستان از زیر سایه این تفکر متحجر، انحصار طلب، بد ذات، قار نشین و تاریک عبور کند. تفکری که سال هاست به جای ساختن آینده، مشغول زندانی کردن جامعه در ترس، سکوت و عقب ماندگی است.
و البته شرم بر آن دسته از روحانیون و چهره هایی را هم خواهد گرفت که به جای ایستادن کنار مردم مظلوم، تحقیر شده و تحت فشار، در کنار قدرت ایستادند و برای حکومتی مشروعیت ساختند که حتی به مذهب و کرامت خودشان هم باور و احترامی ندارند.