ترامپ ذاتاً اهل معامله است، اما معامله از موضع فشار. او اهل متن خوانی و کاغذ بازی نیست. اگر ایران ترامپ شناسی کامل داشته باشد، باز هم با کنگره، لابی های یهودی، پنتاگون و فشار متحدان آمریکا روبروست. درست است که شخصیت ترامپ اینگونه است، اما تصمیم فقط در تلفن و رفاقت گرفته نمی شود. آن تماس ها در دل یک موازنه قدرت شکل می گیرند و هر حرکت محدود یا توافق احتمالی باید این واقعیت را مد نظر داشته باشد.
ترامپ اگر به این نتیجه برسد که توافق با ایران می تواند برایش دستاورد سیاسی داخلی، کاهش تنش منطقه ای یا موفقیت رسانه ای ایجاد کند، معامله را بر جنگ ترجیح می دهد. اما این توافق از نگاه او باید بهتر از برجام باشد و بتواند آن را به عنوان پیروزی شخصی معرفی کند. در عین حال، او به شدت به حمایت پایگاه داخلی و متحدان منطقه ای آمریکا، به ویژه اسرائیل، توجه می کند. بنابراین هر معامله ای باید طوری تنظیم شود که به ظاهر سختگیرانه باشد و نشان دهد امتیاز اصلی را آمریکا گرفته است.
اگر توافق حاصل نشود، سؤال اصلی این نیست که آیا او واقعاً منافع آمریکا را در عبور از فشار اقتصادی به درگیری نظامی می بیند یا نه؟ اگر او احساس کند فشار اقتصادی و مذاکره دیگر کارایی ندارد و ایران امتیاز نمی دهد، برای حفظ تصویر قاطعیت خودش احتمال زیاد سطح تنش نظامی را بالا می ببرد. در منطق او، عقب نشینی بدون نتیجه، نشانه ضعف است. بنابراین خطر اصلی تصمیم از پیش طراحی شده برای جنگ نیست، بلکه ترکیب فشار بالا، فضای هیجانی و خطای محاسباتی است.
واقع بینانه اگر نگاه کنیم، ترامپ جنگ گسترده را ترجیح نمی دهد. اما اگر تصور کند اعتبارش در خطر است یا سیاست بازدارندگی امریکا تضعیف شده، ممکن است به سمت اقدام نظامی برود. در صورت شکست مذاکرات، جنگ کاملاً محتمل است به ویژه اگر هر دو طرف احساس کنند چیزی برای از دست دادن ندارند.
لذا برای درک رفتار ترامپ باید این نکته را در نظر گرفت که او بیشتر موقعیت محور و در بخش هایی معامله محور عمل می کند تا ایدئولوژیک. یعنی تصمیم گیری او تابع چارچوب ایدئولوژیک ثابت نیست، بلکه بر اساس محاسبات سیاسی و رسانه ای تغییر می کند. برای مثال، اگر ایران در مقابل فشار شدید اقتصادی امتیازی ندهد و فضای داخلی آمریکا و متحدان منطقه ای او خواستار اقدام باشند، ترامپ ممکن است اقدام محدود نظامی انتخاب کند تا نشان دهد قاطع است، بدون آنکه وارد جنگ تمامعیار شود. این همان سبک نمایش قدرت برای امتیازگیری است. مشابه آنچه در سال ۲۰۱۷ در سوریه دیدیم، زمانی که حمله موشکی محدود انجام شد تا پیام سیاسی و رسانه ای فرستاده شود، بدون آنکه به درگیری گسترده تبدیل شود.
در این چارچوب، تهدید مستقیم یا جنگ گسترده برای ترامپ ابزار نهایی است، نه هدف اولیه. اولویت او حفظ تصویر رئیس قاطع و ایجاد دستاورد قابل تبلیغ است. اگر مذاکرات شکست بخورد، ترکیب فشار اقتصادی، تحریمها و سناریوهای میدانی می تواند او را به اقدام محدود سوق دهد. در عین حال، موفقیت او در این مسیر به میزان محاسبه دقیق واکنش ایران بستگی دارد. هر لغزش یا واکنش پیشبینی نشده از سوی تهران می تواند باعث افزایش ریسک شود، درست همانطور که در خلیج فارس و تنش های منطقه ای اخیر مشاهده شد.
همان طور که گفته شد مسیر ترامپ همیشه خط مستقیم به جنگ نیست، بلکه یک چرخه فشار، بررسی واکنش طرف مقابل و نمایش موفقیت سیاسی است. ایران اگر توان مدیریت دقیق محاسبات و حفظ بازدارندگی را داشته باشد، می تواند این چرخه را کنترل کند و احتمال برخورد مستقیم را کاهش دهد، در حالی که آمریکا به دنبال کسب امتیاز با حداقل هزینه و حفظ وجهه است.
بنابراین با توجه به مذاکرات پیش رو، ایران هر تصمیم، واکنش یا حتی سکوتش زیر ذره بین آمریکا و متحدان منطقه ای است. ترامپ ابتدا با حضور ناوها و مانورهای نظامی فشار می آورد، سپس اگر امتیازی بگیرد، وارد توافق می شود، اما هیچ تضمینی برای تداوم آرامش وجود ندارد. ایران باید همزمان بازدارندگی موشکی و منطقه ای خود را حفظ کند و انعطاف تاکتیکی در میز مذاکره نشان دهد تا آمریکا نتواند کوچکترین لغزش را به پیروزی تبلیغاتی تبدیل کند.